متین (اسم الله)

از دانشنامه‌ی اسلامی

اسم صد و پانزدهم: المتين

لفظ «متين» در قرآن سه بار وارد شده و در يك مورد وصف خدا قرار گرفته است، چنان كه مى فرمايد:

«مَا أُرِيدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَمَا أُرِيدُ أَنْ يُطْعِمُونِ * إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ».(ذاريات/57ـ 58)

«از آنها روزى نمى خواهم، و نمى خواهم مرا اطعام كنند، خدا است روزى دهنده و اوست صاحب نيروى استوار».

ابن فارس مى گويد: «متين» در اصل به معنى صلابت و سختى است در حالى كه رازى مى گويد: متين به معناى پشت است، و پايدارى هر حيوانى به وسيله پشت آن است، و از اين جهت نيرو را در لغت عرب «ظهر» گويند، چنان كه مى فرمايد: «وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا». (اسراء/88) «هر چند برخى پشتيبان برخى ديگر شود» و كلام استوار را «متين» نامند.

در هر حال «متين» را از «متانت» به معنى صلابت يا از «متن» به معنى پشت بگيريم، نمى توان خدا را به اين معنا توصيف كرد، ناچار بايد لازم معناى آن را بگيريم و آن اين كه خدا موجودى است كه هرگز مغلوب ديگرى نشده و از آن متأثر نمى شود و شاهد آن جمله (ذو القوّة) است كه قبل از متين آمده است، و در گذشته يادآور شديم كه قوه با قدرت فرق دارد، قوه مرتبه شديد قوت را مى گويند، و گويا آيه دلالت مى كند كه خدا در نهايت قدرت است كه هرگز مغلوب ديگرى نمى شود و مجموعاً مساوى با واجب الوجود مى شود.

پانویس

  1. لوامع البينات، ص 295.

منبع

منشور جاوید، جعفر سبحانی، ج2 ص۳۵۶ و ۳۵۷، پایگاه اطلاع رسانی آیت الله سبحانی

اسماء الله در قرآن
تعداد:۱۳۵
الف اله، اَحَد، اوّل، آخِر، اعلى، اکرم، اعلم، ارحم الراحمین، احکم الحاکمین، احسن الخالقین، اهل التقوی، اهل‌ المغفرة، اقرب، ابقى، اسرع الحاسبین.
ب بارى، باطن، بدیع، بَرّ، بصیر.
ت توّاب.
ج جبّار، جامع.
ح حکیم، حلیم، حیّ، حق، حمید، حسیب، حفیظ، حفى.
خ خبیر، خالق، خلاق، خیر، خیرالماکرین، خیرالرازقین، خیرالفاصلین، خیرالحاکمین، خیرالفاتحین، خیرالغافرین، خیرالوارثین، خیرالراحمین، خیرالمنزلین.
ذ ذوالعرش، ذوالطول، ذوانتقام، ذوالفضل العظیم، ذوالرحمة، ذوالقوة، ذوالجلال و الاکرام، ذوالمعارج.
ر رحمان، رحیم، رؤوف، رب، رفیع الدرجات، رزاق، رقیب.
س سمیع، سلام، سریع الحساب، سریع العقاب.
ش شهید، شاکر، شکور، شدید العذاب، شدید العقاب، شدید المحال.
ص صمد.
ظ ظاهر.
ع عالِمُ غيبِ السماواتِ و الأرضِ، علیم، عزیز، عفوّ، على، عظیم، علام‌الغیوب، عالم الغیب و الشهادة.
غ غافرالذنب،غالب، غفار، غفور، غنى.
ف فالق الاصباح، فالق الحب و النوى، فاطر، فتّاح.
ق قوى، قدوس، قیوم، قاهر، قهار، قریب، قادر، قدیر، قابل‌التوب، القائم على کل نفس.
ک کبیر، کریم، کافی.
ل لطیف.
م مؤمن، مهیمن، متکبر، مصوِّر، مجید، مجیب، مبین، مولی، محیط، مقیت، متعال، محیى، متین، مقتدر، مستعان، مبدى، مالک الملک.
ن نصیر ، نور.
و وهاب، واحد، ولی، والی، واسع، وکیل، ودود.
ه هادی.